|
آخرین عشق-آخرین عاشق |
_ _ _ _ _
من قافيه پردازم با عشق نمی سازم
در غربت چشمانت در فکر هم آوازم
ميگريم و می نالم در حسرت يک بوسه
در فکر نگاهی گرم در حاشيه می تازم
عمريست که درخاکم در قعر افقهايت
در خرگه چشمانت من زندگی می بازم
می خوانم به سکو تی در تار خم زلفت
در نيمه شب رفتن من حباب پروازم
غوطه می خورد اشکم برچين رخ سردم
چون رفت ز نتهايم آن باخته همــرازم
او رفت به سوی نور من گشته به حيرانی
در وصف غم رويش پاشيده ز هم سازم