|
خسته ام از دیدن دیوارها می روم با شعر ویرانش کنم در دلم تا قدرت احساس هست نقش نو یک راه نو پیداکنم تا تمام عقده های کهنه را در شکوه زندگی من وا کنم زندگی را درتمناهای عشق در کنار دلبرم معنا کنم به وبلاگ گروهی هم سری بزنید + نوشته شده در 87/02/24 8:16 بعد از ظهر توسط مهدی |
داستان من و تنهاي من
***********
+ نوشته شده در 87/02/11 0:2 قبل از ظهر توسط مهدی |
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام کاش می شد بودی می دیدی بی تو بابا خیلی تنهام اون روزا یادم نمیره وقتی جون دادی تو دستام کاش می شد منم می بردی آخه بابا خیلی تنهام بیا بابا تو بخوابم تا منم آروم بخوابم لالایی میگم بابایی تا تو هم آروم بخوابی سر خاک تو هنوزم گلای مریم میارم ولی تو نیستی کنارم شونه ها تو کم میارم بعد رفتن تو هر شب چشامو رو هم میذارم دوست دارم بیای بخوابم حس کنم هنوز بیدارم بیا بابا تو بخوابم تا منم آروم بخوابم لالایی میگم بابایی تا تو هم آروم بخوابی به وبلاگ گروهی هم سری بزنید
+ نوشته شده در 87/02/04 10:1 بعد از ظهر توسط مهدی |
و کنون در راهم به وبلاگ گروهی هم سری بزنید اگه کسی رو برای این آپ خبر نکردم شرمنده آخه حالم زیاد جالب نیست + نوشته شده در 87/01/20 11:26 بعد از ظهر توسط مهدی |
+ نوشته شده در 87/01/03 1:27 قبل از ظهر توسط مهدی |
(داخلی ـ اتاق خواب پسر ـ صدای موزيک از بيرون اتاق شنيده می شود) دختر: برنامت چی شد راستی؟
موسيقی با اکوی زياد و به صورت نا مفهوم شنيده می شود...
+ نوشته شده در 86/12/17 8:49 قبل از ظهر توسط مهدی |
جای سرخی یه بوسه اونجا روی صورت تو پیداست بوی عطر مردی پیچیده اونی که شاید هنوزم اینجاست نگاه پر اضطراب تو با یه صورت برانگیخته دو تا فنجون خالی روی میز تختخوابی که بهم ریخته لعنتی من دیدمت دستاشو رو تنت وقتی چشم تو چشم اون بودی آره من دیدمت برو دیگه نفرین به تو به تو و عشقت گل هرزه خیانتی که من چیدمت... انتقام عشق تو رو دیگه باید از همه دنیا بگیرم یادت باشه می کشمت ولی تا ابد واسه نگات می میرم نفسای آخره عشق ماست که داره می افته به شماره مرگ آخرین عشق زندگی به دست کسی که دوستش داره لعنتی من دیدمت دستاشو رو تنت وقتی چشم تو چشم اون بودی من دیدمت برو دیگه نفرین به تو به تو و عشقت گل هرزه خیانتی که من چیدمت... پ.ن: منظورم از کشتن قتل کسی نیست منظورم از یاد و خاطره فراموش کردنشه منظورم هم از انتقام دیگه عاشق نشدن دوبارست + نوشته شده در 86/12/08 7:26 قبل از ظهر توسط مهدی |
نذار باور کنم تنهای تنهام نمی خوام با کسی غیر از تو باشم می خوام از خوابی که لحظش یه ساله برای دیدن روی تو پاشم اگه تو باشی و دنیا نباشه میشه با تو همه دنیا رو حس کرد همه دنیا بیاد و تو نباشی دلم دق می کنه با این همه درد تمومه زندگیمو زیر و رو کن که بی تو دلخوشی هامم گناهه خودت باش و من و دیوانگیهام فقط با تو دل من رو به راهه بذار باور کنم اینو که با عشق حقیقت میشه تو افسانه باشه می شه افسانه هارو زندگی کرد اگه حق با منه دیوانه باشه + نوشته شده در 86/12/02 10:12 بعد از ظهر توسط مهدی |
سلام به همه دوستای عزیز و گلم امروز با توجه به نزدیک شدن به روز و لنتاین لازم دیدم یه چیزایی بنویسم .. نه بابا قرار نیست که داستان های تکراری ولنتاین رو براتون تعریف کنم میدونم که خدارو شکر همه شما ها خودتون میدونید که ولنتاین یه روز هست که همه دوست دختر و دوست پسرا به هم هدیه میدن ... جالبه که اکثرا هم در همین حد میدونن که گفتم .... حتی نمیدونن که ولنتاین روز نبوده یه انسان بوده .. یه انسان عاشق .... و حتی نمیدونن که این روز روزی بوده که این انسان عاشق مرده .... به خاطر همین سالروز مرگش رو به نام خودش (ولنتاین) روز عشق نامگزاری کردن ... خیلی خوبه یه موقع هایی سطح اطلاعاتمون رو یه کمی بالا ببریم و کارمون فقط تقلید از کشور های غربی و اروپایی نباشه ... چی شد که من اینارو گفتم ؟ چیزایی که ممکنه از ۱۰۰٪ جونای ایرانی ۵٪ بدونن ۹۵٪ ندونسته تقلید میکنن!!! امروز رفتم بیرون . خیلی جالب بود تمام مغازه ها پرشده بود از عروسک های بزرگ و کوچیک برای ولنتاین (شاسخین هم راستی بود ) بعد جالب تر از اون این بود که توی این مغازه ها دختر های دبیرستانی ۱۶-۱۷ ساله فقط بود ... دکور همه مغازه ها عوض شده بود از حالت قبلی بیرون اومده بود شده بود همه قلب های بزرگ و کوچیک و رنگی ... یه مغازه عطر فروشی روی یه برگه ی سفید با خط درشت نوشته بود ولنتایم چرا؟ چرا؟ چرا؟ رفتم توی مغازه میگم آقا این نوشته رو که جلوی در گذاشتین بردارین مشکل تایپی داره در ضمن اون ولنتاین هست نه ولنتایم ... خودش از کار خودش خندش گرفته بود ... بهتر نیست قبل از تقلید از یه فرهنگی که مال خودمونم نیست یه کمی تحقیق کنیم ؟ اصلا چرا تقلید ؟ چرا یه فرهنگ کاملا غربی که اصلا ربطی به ما هم نداره باید تقلید کنیم؟ باور کنید ما خودمون فرهنگ هامون خیلی زیبا تر و قشنگ تر از این چیزاست ... آخه ما راهش رو هم بلد نیستیم یه دوستی داشتم تا روز ولنتاین کلی هدیه گرفته بود پیشاپیش .... هدیه هارو باز نکرده میداد به کسی که بعد از اون قرار داشت باهاش (یه دوست پسر دیگش) خوب این چه معنی ای داره ؟ نه تنها ما با این حرفها انسانهای متمدن و با فرهنگی شناخته نمیشیم .. بلکه فقط بی فرهنگی خودمون رو به اثبات میرسونیم .... مثلا یه دختر ۱۶-۱۷ ساله چی میفهمه از عشق و ولنتاین و این حرفا ؟ ها؟ از مدرسه تعطیل میشن میدون تو این مغازه ها عروسک میخرن بعد میگذارن توی یه کیسه زباله مشکی بزرگ که مثلا کسی نفهمه .. اون روز همه همینطوری بودن موقع رفتن به خونه .... انگار ساعت کار شهرداری عوض شده بود همه هم منتظرش بودن کیسه به دست تا بیاد ... نکنید این کارارو .... منظورم به کسایی هست که فقط تقلید میکنن .... به هر حال قصد بدی نداشتم اما وقتی این چیزارو دیدم واقعا نمیشد حرفی نزم .... + نوشته شده در 86/11/23 9:50 بعد از ظهر توسط مهدی |
ما که هستیم به ایمان پر از شک دلخوش طفل طبعیم و به بازی و عروسک دلخوش - پایمان بر لب گور است و حریصیم هنوز با همان هلهله شادیم که کودک دلخوش - ماهی تنگ در اندیشه دریا دلتنگ ! ما نهنگیم و به یک برکه ی کوچک دلخوش ! - جز دو رویی و ریا سکه نیاندوخته ایم کودکانیم و به سنگینی قلک دلخوش - باد حیثیت این مزرعه را با خود برد ما کماکان به همان چند مترسک دلخوش!! + نوشته شده در 86/11/22 6:45 قبل از ظهر توسط مهدی |
تمام زیستن من،خلاصه شد در تو خوشا به زیستن من و یا خوشا بر تو! در این کویر عطش،آتش است قسمت من به غیر سوختن از من مخواه دیگر تو فروتنانه ترین شاخه های آرامش تویی و بر سر من سایه گستر تو تو کیستی؟یکی از عشقهای بی تردید برایم از همه از هر یقین فراتر تو چه حرفهای عجیبی!خدا نخواهد بود اگر خدا هم با عشق، ننگرد در تو نه!خندهای تو،روشن ترین دلیل خداست تویی خدا و ،خدا نیز هست یکسر تو تو،اولین غزل عاشقانه ی من و باز در انتهای همه ،باز شعر آخر تو + نوشته شده در 86/11/16 7:25 قبل از ظهر توسط مهدی |
من قافيه پردازم با عشق نمی سازم در غربت چشمانت در فکر هم آوازم ميگريم و می نالم در حسرت يک بوسه در فکر نگاهی گرم در حاشيه می تازم عمريست که درخاکم در قعر افقهايت در خرگه چشمانت من زندگی می بازم می خوانم به سکو تی در تار خم زلفت در نيمه شب رفتن من حباب پروازم غوطه می خورد اشکم برچين رخ سردم چون رفت ز نتهايم آن باخته همــرازم او رفت به سوی نور من گشته به حيرانی در وصف غم رويش پاشيده ز هم سازم + نوشته شده در 86/11/13 1:27 بعد از ظهر توسط مهدی |
برج ويرانم غبار خويش افشان كرده ام + نوشته شده در 86/11/10 6:38 بعد از ظهر توسط مهدی |
+ نوشته شده در 86/11/07 8:22 بعد از ظهر توسط مهدی |
آمدم تا مست و مدهوشت كنم اما نشد عاشقانه تكيه بر دوشت كنم اما نشد آمدم تا از سر دلتنگي و دلواپسي گريه تلخي در آغوشت كنم اما نشد آرزو كردم كه يك شب در سراب زندگي چون شراب كهنه اي نوشت كنم اما نشد نازنينم، ياد تو هرگز نرفت از خاطرم آمدم تا اين سخن آويزه گوشت كنم اما نشد شعله شد تا به دل خاكستر احساس تو لحظه اي رفتم كه خاموشت كنم اما نشد بعد از آن نامهربانيهاي بي حد و حصر سعي كردم تا فراموشت كنم اما نشد + نوشته شده در 86/11/05 2:31 بعد از ظهر توسط مهدی |
|